مهدویت از منظر بیداری؛ انتظار حقیقی چگونه آغاز میشود؟
حسبنا الله و نعم الوکیل، نعم المولی و نعم النصیر.
سلام و درود بر همه رهروان راه حقیقت و همه منتظرانی که دلشان به امید ظهور روشن است.
در بخشهای گذشته این مجموعه، از تشخیص حق و باطل آغاز کردیم، به محدودیت ذهن و چشم سر رسیدیم، درباره پاک شدن ابزار دیدن سخن گفتیم و در ادامه وارد جهاد اکبر شدیم؛ پیکاری که میدان اصلی آن درون خود انسان است.
حالا یک سؤال تازه شکل میگیرد: اگر سالک قرار است نفس، ترس، وابستگی، خشم و تاریکیهای درون خودش را بشناسد، این مسیر چه نسبتی با مهدویت و انتظار ظهور پیدا میکند؟
در آغاز این بحث، با فرازی از دعای فرج وارد ساحت مهدویت میشویم:
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی عظم البلاء و برح الخفاء و انکشف الغطاء و انقطع الرجاء و ضاقت الارض و منعت السماء و انت المستعان و الیک المشتکی و علیک المعول فی الشدة و الرخاء
در این دعا، انسان در میانه شدت و تنگنا دوباره جهت اتکای خودش را پیدا میکند و روی به پروردگار میآورد.
در ادامه نیز خطاب به حضرت صاحبالزمان آمده است:
یا مولانا یا صاحب الزمان
الغوث الغوث الغوث
ادرکنی ادرکنی ادرکنی
الساعة الساعة الساعة
العجل العجل العجل
یا ارحم الراحمین بحق محمد و آله الطاهرین
در نگاه عرفانی دنبالشده در این جلسه، دعای فرج میتواند یک پرسش درونی هم پیش روی ما بگذارد:
آیا وجود ما برای همراهی با آن فرج آماده شده است؟
آیا چیزی که از جهان انتظار داریم، در درون خودمان هم آغاز شده است؟
فهرست مطالب
- ورود به ساحت مهدویت
- امام زمان و نقطه صفر
- انتظار حقیقی چیست؟
- آیا ما منتظر امام هستیم یا امام منتظر آمادگی ماست؟
- ظهور درونی
- آینهای که باید پاک شود
- اگر هزار خورشید هم باشد
- انتظار منجی و نگاه قربانی
- یاران امام چه کسانیاند؟
- کوره رنج و ساختن انسان
- فرمانده انسانهای بیدار دل
- راه رسیدن از درون میگذرد
- حضور و شکستن حصار زمان
- مهدویت یعنی بزرگ کردن ظرف وجود
- آفتاب آمد دلیل آفتاب
- قدمهای مهدوی از کجا شروع میشوند؟
- ابزارهای ما در خدمت چه چیزیاند؟
- دشمن اصلی را ابتدا درون خودمان پیدا کنیم
- سختی راه
- جان و مال در مسیر حقیقت
- از این لحظه به بعد
ورود به ساحت مهدویت
پس از سالها سخن گفتن درباره خودشناسی، خودسازی، قرآن، مولانا، نفس، سایهها، نقطه صفر، قوانین هستی و مسیر بیداری، مهدویت میتواند مرحلهای تازه در امتداد همین سلوک باشد.
اگر تمام این آموزشها قرار است به مقصدی برسند، باید در نهایت کیفیت بودن انسان را تغییر دهند.
انسانی که از اسارت نفس فاصله گرفته باشد.
حرص، ترس، کینه، حسادت و وابستگی فرمانروای وجودش نباشند.
در میان تضادهای جهان بتواند مرکز خودش را حفظ کند.
عشق و آگاهی در او قدرت بیشتری از هیاهوی ذهن پیدا کرده باشند.
در این خوانش، نزدیک شدن به امام زمان علیهالسلام فقط به دانستن درباره آینده محدود نمیشود. کیفیت جان انسان نیز وارد مسئله میشود.
پیش از پرسیدن زمان ظهور، سؤال دیگری میتواند برای سالک اهمیت پیدا کند:
من برای چنین ظهوری تا چه اندازه آمادهام؟
امام زمان و نقطه صفر
در چارچوب آموزههای بیداری، نقطه صفر جایگاه تعادل درونی است؛ جایی که انسان به مرور از کشیده شدن دائمی به دو سوی افراط و تفریط آزادتر میشود.
پاندول نفس دائماً ما را حرکت میدهد:
- حرص و ترس
- میل شدید به داشتن و ناامیدی
- غرور و احساس حقارت
- وابستگی و فرار
نقطه صفر حالتی است که انسان آرامآرام از فرمان این کششها فاصله میگیرد و به مرکز نزدیکتر میشود.
در نگاه عرفانی مطرحشده در این جلسه، وجود امام را میتوان نماد کامل اعتدال، عشق، آگاهی و قرار گرفتن در صراط مستقیم دانست.
همان صراطی که در سوره حمد میخوانیم:
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ
سوره حمد، آیه ۶
وقتی از مهدویت سخن میگوییم، در این خوانش با الگویی از انسانی روبهرو هستیم که در مرتبهای بلند از تعادل، عشق، آگاهی و رهایی از فرمان نفس قرار دارد.
سؤال سالک این است: من تا چه اندازه به چنین کیفیتی نزدیک شدهام؟
انتظار حقیقی چیست؟
بسیاری از ما انتظار را بیشتر در سطح بیرونی تجربه میکنیم. دعا میکنیم، منتظر میمانیم، از سختیهای دنیا خسته میشویم و آرزو میکنیم شرایط تغییر کند.
اما اگر انتظار فقط در حد خواستن باقی بماند، هنوز بخش مهمی از مسیر درونی آغاز نشده است.
در آموزههای این مسیر، انسان برای دریافت عمیقتر یک حقیقت باید ظرفیت آن را در خودش پرورش دهد.
اگر درباره عشق سخن بگوییم و خشم در وجودمان حکومت کند، هنوز فاصلهای برای پیمودن وجود دارد.
اگر از ظهور صحبت کنیم و حرص، کینه، حسادت، ترس و وابستگی جهت رفتار ما را تعیین کنند، خودسازی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
انتظار در این سطح به آمادهسازی تبدیل میشود.
انسان آینه را پاک میکند، زمین وجودش را شخم میزند، علفهای هرز را پیدا میکند و موانع دیدن حقیقت را به مرور میشناسد.
اینجاست که انتظار به سلوک تبدیل میشود.
آیا ما منتظر امام هستیم یا امام منتظر آمادگی ماست؟
یکی از برداشتهای تأملبرانگیز مطرحشده در این جلسه از همین سؤال آغاز میشود.
همیشه میگوییم ما منتظر امام هستیم. از زاویه دیگری میتوان پرسید: آیا همراهی با ظهور به انسانهایی نیاز ندارد که آماده شده باشند؟
انسانهایی که بخشی از مسیر خودسازی را پیمودهاند.
از بردگی نفس فاصله گرفتهاند.
توانستهاند درون خودشان را پاکتر کنند.
در سختیها بهآسانی فرو نمیریزند.
در برابر قدرت و ثروت خودشان را گم نمیکنند.
میتوانند در میان ظلمت، چراغی روشن نگه دارند.
در این تعبیر، انتظار یک مسئولیت عملی پیدا میکند. سالک چشم به ظهور دارد و همزمان تلاش میکند ظرف وجودش را برای همراهی با حقیقت آماده کند.
ظهور درونی
یکی از مفاهیم کلیدی این بحث این است که پیش از هر تحول بیرونی، چیزی میتواند در درون انسان متولد شود.
در این معنا، «ظهور درونی» اصطلاحی برای لحظههایی است که بخشی از حقیقت در وجود انسان آشکارتر میشود.
وقتی از خوابی قدیمی بیدار میشود، چیزی برای او آشکار شده است.
وقتی سایهای را که سالها از آن فرار میکرده میبیند، بخشی از حقیقت خودش را مشاهده کرده است.
وقتی از وابستگیای رها میشود، امکان تازهای در او متولد شده است.
وقتی خشم را میبیند و توان انتخابی آگاهانهتر پیدا میکند، کیفیت تازهای از بودن شکل گرفته است.
در چنین خوانشی، راه مهدویت از درون انسان نیز عبور میکند.
آینهای که باید پاک شود
مولانا میگوید:
تا وقتی آینه درون پر از غبار باشد، بازتاب نور نیز شفاف نخواهد بود.
اگر دل از خشم پوشیده شده باشد، خشم روی شیوه دیدن انسان اثر میگذارد.
اگر ترس بر او غلبه کرده باشد، جهان را از پشت همان ترس تجربه میکند.
اگر حرص فرمانروایی کند، بسیاری از چیزها از زاویه منفعت سنجیده میشوند.
اگر کینه درون انسان باقی مانده باشد، حتی اتفاقی خنثی میتواند در ذهن او رنگ دشمنی پیدا کند.
پس ابزار دیدن حقیقت نیز باید پاک شود.
در این نگاه، شناخت عمیقتر امام نیز به بیداری دل پیوند پیدا میکند. انسانی که درون خودش را نمیبیند، برای دیدن حقیقتهای بزرگتر نیز مسیر دشوارتری دارد.
اگر هزار خورشید هم باشد
فرض کنید انسانی نابینا زیر آسمانی بسیار روشن ایستاده باشد. افزایش نور به تنهایی مسئله دیدن را برای او حل نمیکند. ابزار دیدن نیز باید آماده باشد.
در مسیر عرفانی همین تمثیل برای ادراک حقیقت به کار میآید.
اگر حقیقت در برابر انسان قرار بگیرد و ابزار درونی او همچنان زیر حجابهای نفس قرار داشته باشد، ممکن است آن را به شکل دیگری ببیند.
در روایت ادیان نیز انسانها در مواجهه با پیامبران و اولیای الهی واکنشهای یکسانی نداشتهاند.
یک نفر هدایت دیده است.
دیگری تهدید.
یک نفر جذب شده است.
دیگری مقاومت کرده است.
پس کیفیت بیننده نیز بخشی از مسئله دیدن است.
انتظار منجی و نگاه قربانی
گاهی انتظار منجی با یک الگوی پنهان در ذهن انسان ترکیب میشود.
از مشکلات اقتصادی، روابط، فشار اجتماعی و آشفتگیهای زندگی خسته شده و تصور میکند با تغییر کامل شرایط بیرونی، حال درونی خودش نیز بهصورت خودکار تغییر خواهد کرد.
در چنین وضعیتی، ممکن است مسئولیت رشد خودش را به آینده واگذار کند.
با خودش میگوید وقتی شرایط درست شد، آرام میشوم. وقتی مشکلات از بین رفتند، زندگی من هم شروع میشود.
مسیر بیداری، کار درون را به همین لحظه میآورد.
انتظار حقیقی از اکنون آغاز میشود.
یاران امام چه کسانیاند؟
در نگاه این جلسه، یاری حقیقت به ظرفیتی درونی نیاز دارد.
بردگی همیشه شکل فیزیکی ندارد. انسان ممکن است در ظاهر آزاد باشد و درونش زنجیرهای فراوانی وجود داشته باشند:
- پول
- شهرت
- تأیید دیگران
- رابطه
- ترس
- نگاه مردم
- قدرت
- لذت
- امنیت
- هویتهای ذهنی
مسیر بیداری این زنجیرها را یکییکی آشکار میکند.
کسی که در لحظه بحران کاملاً در اختیار ترس است، ممکن است بر اساس همان ترس تصمیم بگیرد.
کسی که برده منفعت است، هنگام امتحان به سمت منفعت خودش کشیده میشود.
کسی که به تأیید دیگران وابسته است، زیر فشار جمعی ممکن است چیزی را که خودش درست میداند رها کند.
در این معنا، یاری حقیقت ظرفیتی میخواهد که طی سالهای خودسازی ساخته میشود.
کوره رنج و ساختن انسان
انسان بیدار معمولاً در آسایش دائمی ساخته نمیشود. رنجها میتوانند بخشی از فرایند شناخت و بیداری شوند.
بیاحترامی، شکست، تنهایی، از دست دادن، فشار مالی، مشکل رابطه، بیماری، فقدان و ترس همگی میتوانند ماده خامی باشند که وارد کوره وجود انسان میشوند.
اگر انسان فقط در رنج بماند، ممکن است زخم عمیقتری بسازد.
اگر رنج را مشاهده کند و از آن برای شناخت خودش استفاده کند، همان درد میتواند بخشی از مسیر آگاهی شود.
این همان کیمیاگری است که در بحث جهاد اکبر نیز مطرح شد.
یار حقیقت کسی است که از بخشی از رنجهای خودش، شناخت و روشنایی استخراج کرده باشد.
فرمانده انسانهای بیدار دل
در این نگاه، نسبت انسان با امام زمان به کیفیت درون او نیز مربوط میشود.
همراهی با حقیقت نیازمند دل بیدار است؛ انسانی که بتواند خودش را مشاهده کند، ذهنش را بشناسد و در برابر هر فکر و احساس فوراً واکنش نشان ندهد.
این انسان همچنان در جامعه زندگی میکند.
کار میکند.
درآمد دارد.
خانواده و مسئولیت دارد.
اما تمام هویت و جان خودش را در این امور حل نمیکند. دنیا برای او بخشی از مسیر و میدان عمل است.
در این خوانش عرفانی، چنین کیفیتی انسان را برای ورود عمیقتر به ساحت مهدویت آماده میکند.
راه رسیدن از درون میگذرد
اعمال بیرونی جایگاه مهم خودشان را دارند. دعا، عبادت، زیارت، خدمت و عمل صالح میتوانند بخشهایی از مسیر باشند.
در کنار آنها، تغییر درون نیز اهمیت اساسی پیدا میکند.
اگر عبادت در انسان غرور ایجاد کند، همان غرور نیاز به مشاهده دارد.
اگر دعا با کینه همراه باشد، کینه هنوز بخشی از کار درون است.
اگر خدمت به دیگران به وسیلهای برای خودنمایی تبدیل شود، نفس وارد همان عمل شده است.
اگر انتظار ظهور با نفرت گسترده از انسانها همراه باشد، سالک میتواند دوباره کیفیت درون خودش را بررسی کند.
در این نگاه، مسیر امام از بیداری قلب عبور میکند.
حضور و شکستن حصار زمان
یکی دیگر از مفاهیم مهم این بحث، حضور است.
ذهن دائماً میان گذشته و آینده حرکت میکند. گذشته را مرور میکند، برای آینده سناریو میسازد، درباره زمان ظهور بحث میکند و نشانهها را کنار هم قرار میدهد.
اما سلوک در همین لحظه اتفاق میافتد.
نزدیکی به حقیقت باید اکنون در کیفیت عمل ما دیده شود.
همین لحظهای که امکان دروغ گفتن داریم و از آن عبور میکنیم.
همین لحظهای که خشم بالا میآید و آن را مشاهده میکنیم.
همین لحظهای که میتوانیم به دیگری ظلم کنیم و خودداری میکنیم.
همین لحظهای که حرص فعال میشود و آن را میبینیم.
همین لحظهای که ترس بالا میآید و تلاش میکنیم آگاهانهتر عمل کنیم.
اینجاست که مهدویت از مفهومی مربوط به آینده، وارد شیوه زندگی امروز انسان میشود.
مهدویت یعنی بزرگ کردن ظرف وجود
یکی از تمثیلهای این بحث، کوزه و اقیانوس است.
رحمت الهی به اقیانوس تشبیه میشود و مسئله انسان، اندازه ظرفی است که برای دریافت ساخته است.
هرچه ظرفیت وجود بیشتر شود، انسان قابلیت بیشتری برای دریافت نور، عشق، مسئولیت و خدمت پیدا میکند.
خودسازی یعنی بزرگ کردن همین ظرف.
هر وابستگی که کمتر میشود، فضایی تازه ایجاد میشود.
هر ترسی که شناخته میشود، بخشی از ظرفیت انسان آزاد میشود.
هر سایهای که دیده میشود، امکان شناخت بیشتری ایجاد میکند.
هر من ذهنی که قدرت کمتری پیدا میکند، جا برای حضور بیشتر باز میشود.
در این معنا، انتظار ظهور یعنی آماده کردن ظرف.
آفتاب آمد دلیل آفتاب
مولانا میگوید:
وقتی حقیقت حاضر شود، خودش میتواند نشانه خودش باشد. مسئله این است که انسان روی خودش را از نور برنگرداند.
گاهی سالها از روشنایی سخن میگوییم و زمانی که همان نور روی بخشهای تاریک وجودمان میافتد، مقاومت میکنیم.
از کسی که آینهای پیش روی ما گذاشته ناراحت میشویم.
از اتفاقی که سایهای را آشکار کرده فرار میکنیم.
رابطه یا محیط را عوض میکنیم و تصور میکنیم با تغییر صحنه مسئله حل شده است.
در حالی که ممکن است همان اتفاق فرصتی برای دیدن چیزی در خودمان بوده باشد.
منتظر حقیقی توان دیدن خودش را بیشتر میکند.
قدمهای مهدوی از کجا شروع میشوند؟
اگر قرار باشد مهدویت وارد زندگی شود، باید در رفتار روزمره اثر بگذارد.
قدم مهدوی میتواند بسیار ساده و ملموس باشد:
- امروز یک وابستگی را ببینم.
- یک خشم را پیش از واکنش مشاهده کنم.
- یک ظلم کوچک به دیگری را متوقف کنم.
- از یک دروغ عبور کنم.
- یک قضاوت عجولانه را عقب بیندازم.
- در یک اختلاف سهم خودم را هم ببینم.
- بخشی از مال یا توانم را در مسیر خیر قرار دهم.
- کاری را با نیت خدمت انجام دهم.
- مراقب باشم ابزارهای زندگی در خدمت نفس قرار نگیرند.
وقتی این رفتارها تکرار شوند، مهدویت آرامآرام از یک مفهوم ذهنی وارد ساختار زندگی میشود.
ابزارهای ما در خدمت چه چیزیاند؟
هر انسانی مجموعهای از ابزارها در اختیار دارد:
پول، زمان، توانایی، دانش، رسانه، شغل، نفوذ اجتماعی، بدن، زبان، ذهن و ارتباطات.
سؤال مهم این است که این ابزارها در خدمت چه جهتی قرار گرفتهاند.
آیا برای دیده شدن مصرف میشوند؟
آیا در خدمت قدرت و برتریطلبی هستند؟
آیا بخشی از آنها در مسیر آگاهی، خدمت و رشد قرار گرفتهاند؟
در این معنا، مهدوی شدن یعنی جهت استفاده از ابزارها نیز تغییر کند.
انسان کار میکند و خدمت هم میکند.
میآموزد و آنچه آموخته منتقل میکند.
مال دارد و نسبت خودش را با آن آگاهانهتر میکند.
قدرت دارد و مراقب است با آن ظلم نکند.
دانش دارد و آن را وسیله فریب قرار نمیدهد.
زبان دارد و تلاش میکند آن را در خدمت حقیقت قرار دهد.
دشمن اصلی را ابتدا درون خودمان پیدا کنیم
در مسیر مهدویت یک خطر جدی وجود دارد: تمام تمرکز انسان روی دشمن بیرونی قرار بگیرد و دشمنان درون خودش از میدان دید خارج شوند.
حرص.
غرور.
کینه.
شهوت قدرت.
نفرت.
خشونت.
تعصب.
خودبرتربینی.
اگر این نیروها در درون ما قدرت زیادی داشته باشند، زیباترین شعارها نیز جای کار درونی را پر نمیکنند.
آماده شدن برای حقیقت، در این نگاه یک مبارزه جدی با همین نیروهاست.
هرچه این مجاهده عمیقتر شود، انسان برای مسئولیتهای بزرگتر ظرفیت بیشتری پیدا میکند.
سختی راه
مسیر بیداری میتواند با مقاومت همراه باشد.
کسی که از الگوهای عادی و خوابآلودگی جمعی فاصله میگیرد، ممکن است از سوی خانواده، دوستان یا محیط اجتماعی با مخالفت روبهرو شود.
گاهی خود نفس نیز مقاومت بسیار شدیدی ایجاد میکند.
بعضی روزها انسان از موانع بیرونی عبور میکند و در پایان با خودش روبهرو میشود.
در چنین لحظههایی، مسیر رشد همیشه با تأیید همه همراه نیست.
مهم این است که هر قدم با مراقبت، عقل، تقوا، عشق و مسئولیت برداشته شود.
جان و مال در مسیر حقیقت
در ادبیات دینی، جان و مال از مهمترین داراییهای انساناند.
این مفهوم در زندگی روزمره نیز میتواند ما را به پرسشهایی عملی برساند.
آیا حاضر هستیم بخشی از وقت خودمان را برای حقیقت صرف کنیم؟
از راحتی خودمان کم کنیم؟
از بعضی خواستههای نفس عبور کنیم؟
مالمان را در مسیر خیر به کار ببریم؟
از شهرت بگذریم؟
از اصرار بر حقبهجانب بودن خودمان فاصله بگیریم؟
از چیزی که سالها به آن چسبیدهایم عبور کنیم؟
گاهی کنار گذاشتن یک من ذهنی از بخشیدن پول هم برای انسان دشوارتر است.
گاهی رها کردن یک کینه سالها زمان میبرد.
گاهی پذیرفتن یک اشتباه، خودش مجاهدهای بزرگ است.
فدا شدن در مسیر حقیقت میتواند از همین لایههای روزمره آغاز شود.
از این لحظه به بعد
اگر مهدویت بخواهد در زندگی ما جدی شود، باید از همین لحظه اثری ایجاد کند.
از این لحظه هر قدم میتواند با چند سؤال همراه باشد:
این حرکت مرا به نور نزدیکتر میکند؟
این تصمیم نفس مرا بزرگتر میکند یا آزادی بیشتری در من ایجاد میکند؟
این رابطه چه چیزی در من رشد میدهد؟
این پول در خدمت چه چیزی قرار میگیرد؟
این حرف از چه نقطهای درون من بلند شده است؟
این سکوت از حکمت آمده یا از ترس؟
این انتظار مرا مسئولتر کرده یا منفعلتر؟
همین سؤالها میتوانند جهت زندگی را تغییر دهند.
در این نگاه، مهدویت به مسیر روزانه انسان تبدیل میشود.
انسان خودش را آماده میکند.
درونش را پاک میکند.
ظرفیتش را بزرگتر میکند.
از رنجهایش آگاهی استخراج میکند.
نفسش را میشناسد.
و تلاش میکند هر روز کمی بیشتر در جهت عشق، آگاهی و صراط مستقیم قرار بگیرد.
شاید انتظار حقیقی از همینجا آغاز شود؛ از لحظهای که انسان در کنار پرسیدن از زمان ظهور، خودش را نیز مورد سؤال قرار میدهد:
اگر حقیقت امروز در برابر من قرار بگیرد، آیا چشم دیدنش را دارم؟
اگر امام مرا برای کاری بخواهد، آیا نفس من اجازه میدهد؟
اگر از من گذشتن بخواهد، وابستگیهایم چه واکنشی نشان میدهند؟
اگر از من شجاعت بخواهد، ترس چه اندازه بر زندگیام حکومت میکند؟
اگر از من عشق بخواهد، کینه هنوز چه سهمی در قلبم دارد؟
من امروز چه چیزی را در خودم باید بیدار کنم تا شایسته همراهی با حقیقت باشم؟

دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!