«واتق الله» چیست؟ از تقوا و تعادل تا رهایی از وابستگی
حسبنا الله و نعم الوکیل، نعم المولی و نعم النصیر.
یکی از تعبیرهایی که بارها در قرآن با آن روبهرو میشویم، دعوت به تقواست؛ دعوتی که در عبارتهایی مانند «اتقوا الله» و «واتق الله» تکرار شده است.
تقوا معمولاً با واژههایی مانند پرهیزگاری، خداترسی و خداآگاهی ترجمه میشود. ریشه عربی این واژه نیز با معنای حفظ کردن و در امان نگه داشتن ارتباط دارد.
اما در چارچوب آموزشی این جلسه، تقوا یک معنای عملیتر هم پیدا میکند:
مراقبت از ورودیهای زندگی، نگهبانی از جسم و ذهن و هوشیاری نسبت به چیزهایی که انسان را از جهت اصلیاش دور میکنند.
در همین چارچوب، «الله» مقصد نهایی سلوک، سرچشمه حقیقت و نور و جهت نهایی حرکت انسان در نظر گرفته میشود.
پس این جلسه «واتق الله» را چنین به زندگی روزمره نزدیک میکند:
اگر مقصدت حقیقت است، مراقب باش چه چیزی وارد وجودت میشود و چه چیزی در میانه راه جای مقصد را میگیرد.
فهرست مطالب
- تقوا در این آموزه چه معنایی دارد؟
- چرا برای رسیدن به حقیقت باید مراقب ورودیها باشیم؟
- دو جهت کلی زندگی
- دنیا دقیقاً چیست؟
- تفاوت جمع کردن با کیمیاگری
- حد استفاده از دنیا کجاست؟
- تقوا؛ نگهبانی از نقطه صفر
- پل صراط؛ تصویر یک مسیر باریک
- بدن؛ وسیله حرکت سالک
- کم خوردن کافی نیست؛ کیفیت هم مهم است
- «کلوا من طیبات ما رزقناکم»
- روزی الهی و روزی شیطانی در زبان این آموزه
- فریب همیشه با چهره آشکار نمیآید
- مازاد بر نیاز و انباشتگی
- قرارداد نانوشته وابستگی
- تقوا یعنی بدهی تازه نساز
- چرا رسیدن به تعادل هنوز کافی نیست؟
- شبکه تارعنکبوتی ماتریکس
- ماشین روی جک؛ وقتی حرکت ظاهری است
- مقدمات فرار با آزادی فرق دارد
- «این جهان زندان و ما زندانیان»
- شتر و سوراخ سوزن
- وابستگی به غذا، محیط و سیستمهای بیرونی
- وقتی سیستم برای لذت ما هم نسخه مینویسد
- برای امکانات کار میکنیم و برای خودمان وقت نداریم
- زندگی آفگرید در این آموزه
- خروج از شبکه، خروج از اجتماع نیست
- ظلمات بسیار و نور واحد
- «واتق الله» در عمل یعنی چه؟
- تعادل و پاکیزگی؛ دو بال حرکت
- تقوا، محرومیت نیست؛ سبک شدن برای سفر است
تقوا در این آموزه چه معنایی دارد؟
تقوا را گاهی فقط مجموعهای از نبایدها تصور میکنیم.
این کار را نکن.
آن چیز را نخور.
به اینجا نرو.
این را نبین.
اما در نگاه این جلسه، پشت همه این مراقبتها یک سؤال مهمتر قرار دارد:
این ورودی با من چه میکند؟
آیا مرا به تعادل نزدیکتر میکند؟
آیا اختیارم را بیشتر میکند؟
آیا به بدن و ذهن من کمک میکند؟
یا ترس، حرص، وابستگی، انباشتگی و غفلت بیشتری میسازد؟
تقوا در این معنا نوعی نگهبانی است.
انسان به جای اینکه هر چیزی را بدون مشاهده وارد زندگیاش کند، نسبت به اثر آن حساستر میشود.
چرا برای رسیدن به حقیقت باید مراقب ورودیها باشیم؟
اینجا یک پرسش طبیعی شکل میگیرد.
اگر دنیا آفریده خداست، چرا باید بعضی ورودیها را محدود کنیم؟
چرا کمتر مصرف کنیم؟
چرا نسبت به لذت، غذا، تصویر، اطلاعات و دارایی مراقبت داشته باشیم؟
آیا معنویت یعنی محروم کردن خود از دنیا؟
پاسخ این جلسه با روشن شدن مقصد آغاز میشود.
تقوا برای کسی معنا پیدا میکند که قصد سفر دارد.
کوهنورد بار کوله خودش را بررسی میکند، چون مقصدی دارد. چیزی را که برای مسیر لازم است برمیدارد و چیزی را که فقط بار اضافه است کنار میگذارد.
پس اولین سؤال سلوک این نیست:
چه چیزی ممنوع است؟
سؤال بنیادیتر این است:
من به کدام سمت میروم؟
دو جهت کلی زندگی
در بیان این جلسه، میتوان دو جهت کلی برای زندگی در نظر گرفت.
در یک جهت، انسان میخواهد هرچه بیشتر از جهان مادی به دست بیاورد.
پول بیشتر.
لذت بیشتر.
مالکیت بیشتر.
امکانات بیشتر.
تجربه بیشتر.
موفقیت بیشتر.
در این منطق، «بیشتر داشتن» بهتدریج با «موفقتر بودن» یکی میشود.
اما انسان دیگری هم از همین جهان استفاده میکند و شاید حتی ثروت، خانه، کسبوکار، سفر و امکانات فراوانی داشته باشد.
تفاوت در جهت استفاده است.
برای او ماده مقصد نهایی نیست؛ ماده اولیه حرکت است.
آنچه در یک نگاه مقصد است، در نگاه دیگر میتواند ماده خام کیمیاگری باشد.
دنیا دقیقاً چیست؟
مولانا میگوید:
این بیت سوءتفاهم مهمی را روشن میکند.
دنیا فقط پول، لباس، خانه، رابطه یا دارایی نیست.
ممکن است کسی امکانات بسیار کمی داشته باشد و تمام ذهن و جانش در همان سطح مادی گرفتار باشد.
فرد دیگری شاید امکانات بسیاری داشته باشد و آنها را در جایگاه ابزار نگه دارد.
پس صرف داشتن یا نداشتن تعیینکننده نیست.
جهت رابطه انسان با آنچه دارد اهمیت بیشتری پیدا میکند.
وقتی ابزار آرامآرام جای مقصد را میگیرد، انسان از جهت اصلی خودش فاصله میگیرد.
تفاوت جمع کردن با کیمیاگری
در یک جهت، ماده جمع میشود.
خانه بیشتر.
دارایی بیشتر.
پول بیشتر.
انباشت بیشتر.
حرکت بیشتر در عرض اتفاق میافتد.
در نگاه سلوکی این جلسه نیز ماده لازم است، چون بدون ماده اولیه، کیمیاگری معنایی ندارد.
اما تجربه، پول، کار، رابطه و حتی رنج وارد فرایند دیگری میشوند.
از ماده به معنا.
از اتفاق به آگاهی.
از امکانات به خدمت.
از رنج به شناخت.
حد استفاده از دنیا کجاست؟
اینجا مفهوم «نیاز» اهمیت پیدا میکند.
در چارچوب این جلسه، میزان سالم استفاده از ماده چیزی است که زندگی و مأموریت انسان را ممکن کند.
اگر کمتر از نیاز واقعی باشد، بدن و زندگی آسیب میبینند.
اگر داشتن بیشتر به انباشتگی و چسبندگی تبدیل شود، بار اضافهای ساخته میشود.
پس مسئله فقط کم کردن نیست.
تشخیص نیاز واقعی است.
تقوا؛ نگهبانی از نقطه صفر
در این آموزه، تقوا با نگهبانی از نقطه صفر ارتباط پیدا میکند.
انسان دائماً میبیند چه چیزی او را از مرکز خارج میکند.
نه افراط.
نه تفریط.
اگر بدن واقعاً به چیزی نیاز دارد، آن نیاز تأمین میشود.
اگر چیزی بیش از نیاز وارد زندگی شده، سالک رابطه خودش با آن را بررسی میکند.
در این دستگاه آموزشی، انباشتگی یکی از نشانههای مهم دور شدن از مرکز دانسته میشود.
پل صراط؛ تصویر یک مسیر باریک
در فرهنگ دینی، صراط با تصویر راهی دشوار و باریک همراه شده است.
این جلسه از همین تصویر برای توضیح تعادل استفاده میکند.
در یک سوی مسیر، افراط قرار دارد.
در سوی دیگر، تفریط.
انسان ممکن است با حرص و مصرف بیاندازه از مرکز خارج شود.
ممکن است با محروم کردن افراطی خود، سختگیری ناسالم و جنگ با بدن نیز تعادل را از دست بدهد.
تقوا یعنی نسبت به هر دو سوی پاندول هوشیار باشیم.
بدن؛ وسیله حرکت سالک
بدن در این جهان وسیله عمل و تجربه ماست.
اگر این وسیله آسیب ببیند، بخش زیادی از توان کار، خدمت و تجربه نیز محدود میشود.
در این جلسه برای مراقبت از بدن دو اصل مطرح میشود:
تعادل و پاکیزگی.
تعادل درباره مقدار است.
پاکیزگی درباره کیفیت.
کم خوردن کافی نیست؛ کیفیت هم مهم است
فرض کنید کسی میگوید من فقط به اندازه نیازم غذا میخورم.
این تعادل مقداری مهم است.
اما سؤال دیگری باقی میماند:
چه چیزی وارد بدن میشود؟
کم بودن یک ماده، به خودی خود سلامت یا مناسب بودن آن را ثابت نمیکند.
پس دو پرسش کنار هم قرار میگیرند:
چقدر وارد بدنم میکنم؟
چه چیزی وارد بدنم میکنم؟
همین منطق در مورد اطلاعات، تصاویر، روابط، گفتوگوها و محیط زندگی نیز قابل استفاده است.
هر ادعای مشخص درباره اثر پزشکی غذا، مواد، پوشاک یا محیط باید با شواهد علمی معتبر بررسی شود. بحث این جلسه در درجه اول یک چارچوب عرفانی برای حساستر شدن نسبت به کیفیت ورودیها ارائه میکند.
«کلوا من طیبات ما رزقناکم»
در آیه ۱۷۲ سوره بقره آمده است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ
سوره بقره، آیه ۱۷۲
واژه «طیبات» توجه را به کیفیت آنچه انسان دریافت و مصرف میکند جلب میکند.
در جلسه از همین آیه برای طرح این سؤال استفاده میشود:
آیا هر چیزی که وارد زندگی من میشود، صرفاً به دلیل اینکه به دستم رسیده، برای مسیر من طیب و سازنده است؟
در چارچوب این آموزش، صرف دریافت کردن کافی نیست.
اثر آنچه دریافت شده نیز باید دیده شود.
روزی الهی و روزی شیطانی در زبان این آموزه
در جلسه برای توضیح این تفاوت از دو تعبیر «روزی الهی» و «روزی شیطانی» استفاده میشود.
این اصطلاحها باید در همان زبان عرفانی آموزش فهمیده شوند.
ممکن است پول زیادی وارد زندگی کسی شود.
سالک فقط نمیپرسد چقدر به دست آوردم.
میپرسد:
این پول با من چه کرد؟
آزادتر شدم یا وابستهتر؟
خدمت بیشتری ایجاد شد یا حرص بیشتری؟
زمان بیشتری آزاد شد یا تمام عمر صرف نگهداری آن شد؟
پول ابزار باقی ماند یا بخشی از هویتم شد؟
از این زاویه، زیاد شدن دارایی به تنهایی معیار رشد معنوی نیست.
فریب همیشه با چهره آشکار نمیآید
اگر هر چیزی که انسان را از مسیر خارج میکند از ابتدا چهرهای آشکار و زشت داشت، تشخیص بسیار آسانتر بود.
گاهی آنچه ما را گرفتار میکند ظاهری بسیار جذاب دارد:
ثروت.
اعتبار.
موفقیت.
قدرت.
حتی تجربه معنوی.
ممکن است هر گشایش را نشانه رشد بدانیم، در حالی که همان گشایش میتواند نفس را نیز بزرگتر کند.
تقوا در اینجا یعنی به ظاهر اتفاق بسنده نکنیم و نتیجه درونی آن را هم ببینیم.
مازاد بر نیاز و انباشتگی
یکی از معیارهای اصلی این جلسه، مفهوم انباشتگی است.
انباشتگی فقط داشتن چند وسیله نیست.
مسئله رابطه درونی با داشتههاست.
گاهی چیزی کاربرد واقعی دارد و نگهداری میشود.
گاهی فقط جمع میشود.
از داشتنش هویت میگیریم.
از نبودنش میترسیم.
ذهن دائماً مشغول حفظ آن است.
در این حالت، هر شیء اضافه بخشی از توجه و انرژی ما را نیز به خودش متصل میکند.
قرارداد نانوشته وابستگی
در جلسه از تعبیر استعاری «قرارداد با شیطان» استفاده میشود.
معنای عملی این تمثیل را میتوان سادهتر دید:
هر خواسته اضافه، هزینهای هم به همراه میآورد.
اگر سبک زندگی گرانتری ساختهام، باید زمان بیشتری برای تأمین آن خرج کنم.
اگر وسایل بیشتری دارم، باید برای نگهداری، تعمیر و مراقبت از آنها انرژی بیشتری صرف کنم.
اگر تصویر اجتماعی خاصی ساختهام، باید بخشی از عمرم را برای حفظ همان تصویر هزینه کنم.
پس چیزی که وارد زندگی شده، فقط به ما چیزی نمیدهد؛ ممکن است چیزی هم از ما بخواهد.
انباشتگی رایگان نیست.
تقوا یعنی بدهی تازه نساز
یکی از شکلهای عملی تقوا در این چارچوب، کنترل ورودی است.
قبل از ساختن وابستگی جدید، مکث کنیم.
هر خواستهای را به نیاز تبدیل نکنیم.
هر چیزی را فقط به این دلیل که توان خریدنش را داریم نخریم.
هر لذتی را فقط چون در دسترس است دنبال نکنیم.
وقتی ورودی تازه کمتر شود، کار روی وابستگیهای قبلی نیز ممکنتر میشود.
چرا رسیدن به تعادل هنوز کافی نیست؟
فرض کنیم مقدار مصرف تنظیم شده است.
انسان به اندازه نیاز غذا میخورد.
لباس اضافی زیادی ندارد.
انباشتگی ظاهری هم کم شده است.
اما هنوز یک سؤال وجود دارد:
برای تأمین همین نیازهای محدود تا چه اندازه کاملاً به شبکه بیرونی وابستهام؟
اگر سیستم بیرونی برای مدتی مختل شود، چه میزان از زندگی من فرو میریزد؟
اینجا بحث از تعادل به اختیار و وابستگی میرسد.
شبکه تارعنکبوتی ماتریکس
در زبان این آموزه، «ماتریکس» شبکهای از وابستگیهای پیچیده است.
پول.
غذا.
تکنولوژی.
سرگرمی.
خبر.
خرید.
خدمات.
اعتبار اجتماعی.
هیچکدام از این ابزارها لزوماً ذاتاً ناپاک یا منفی نیستند.
مسئله میزان اختیار ما در برابر آنهاست.
آیا من از این ابزار استفاده میکنم؟
یا نبود کوتاهمدت آن تمام زندگی مرا از کار میاندازد؟
ماشین روی جک؛ وقتی حرکت ظاهری است
یکی از تمثیلهای اصلی جلسه، ماشینی است که روی جک قرار دارد.
راننده استارت میزند.
گاز میدهد.
چرخها با سرعت میچرخند.
موتور صدا میدهد.
همه نشانههای حرکت دیده میشوند.
اما خودرو جلو نمیرود.
در مسیر خودشناسی هم ممکن است انسان سالها مطالعه، ذکر، مراقبه و تمرین داشته باشد، اما بعضی وابستگیهای اصلی دستنخورده باقی مانده باشند.
حرکت بسیار است.
اما آیا جابهجایی هم رخ داده است؟
آیا حرص کمتر شده؟
ترس کمتر فرمان میدهد؟
نیازها کمتر شدهاند؟
میتوانم چیزی را داشته باشم و بردهاش نباشم؟
مقدمات فرار با آزادی فرق دارد
در تمثیل دیگری، زندانی برای بیرون آمدن از زندان شروع به ایجاد حفره در دیوار میکند.
ممکن است مدت زیادی طول بکشد.
او هنوز آزاد نشده، اما کار مهمی در حال انجام است.
مقدمات آزادی را فراهم میکند.
بخش زیادی از سلوک اولیه هم همین کیفیت را دارد:
شناخت نفس.
تقوا.
کاهش انباشتگی.
دیدن وابستگی.
پاکتر کردن ورودیها.
این مراحل ارزشمندند، اما سالک نباید کندن دیوار را با بیرون آمدن از زندان یکی بداند.
«این جهان زندان و ما زندانیان»
مولانا میگوید:
در تفسیر جلسه، حفره باریک است و عبور از آن به سبک شدن نیاز دارد.
اما سبک شدن در این بحث، ارتباطی با لاغری جسم یا ارزشگذاری بر اساس وزن ندارد.
آنچه باید سبک شود، بارهای درونی و اضافات زندگیاند:
حرص.
مالکیت نفسانی.
ترس.
کنترل.
انباشتگی.
نیازهای ساختگی.
مسائل وزن و سلامت بدن موضوعی پزشکی و فردیاند و نباید بهعنوان معیار مرتبه معنوی استفاده شوند.
شتر و سوراخ سوزن
در سنت مسیحی نیز تمثیل مشهوری درباره شتر و سوراخ سوزن وجود دارد که دشواری ورود انسان ثروتمند به ملکوت را تصویر میکند.
در خوانش این جلسه، جان تمثیل صرفاً «نداشتن» نیست.
مسئله چسبندگی است.
ممکن است کسی ثروت فراوانی داشته باشد و وابستگی کمتری به آن احساس کند.
فرد دیگری ممکن است دارایی اندکی داشته باشد و تمام امنیت و هویتش را به همان مقدار گره زده باشد.
وابستگی به غذا، محیط و سیستمهای بیرونی
بخش دیگری از جلسه به کیفیت خوراک، آب، لباس، مصالح، محیط و دیگر ورودیهای جسمی اختصاص دارد.
اصل قابل استفاده این بخش این است که انسان نسبت به منابع نیازهای خودش بیتفاوت نباشد.
چه میخورد؟
چه مینوشد؟
در چه محیطی ساعتهای زیادی زندگی میکند؟
چه لباسی میپوشد؟
چه محتوایی میبیند و میشنود؟
همه اینها ورودیاند.
در متن جلسه درباره بعضی مواد غذایی صنعتی، محصولات تراریخته، مصالح، فرش ماشینی، الیاف مصنوعی و مفاهیمی مانند «انرژی منفی» نیز مطالبی مطرح شده است.
این ادعاهای مشخص برای تبدیل شدن به گزارههای پزشکی، تغذیهای یا فیزیکی نیازمند شواهد علمی مستقلاند و نباید صرفاً از زبان عرفانی جلسه به نتیجه علمی قطعی تبدیل شوند.
وقتی سیستم برای لذت ما هم نسخه مینویسد
وابستگی فقط به نیازهای ضروری محدود نیست.
حتی الگوی تفریح و لذت هم میتواند از بیرون برای ما طراحی شود.
کجا سفر برو.
چه چیزی بخور.
چه چیزی بخر.
کجا عکس بگیر.
چه چیزی نشانه موفقیت است.
تقوا در این بخش یک سؤال ساده مطرح میکند:
این انتخاب واقعاً انتخاب من است یا خواستهای است که آنقدر به من تکرار شده تا شکل نیاز گرفته است؟
تقوا فقط نخوردن و نگفتن نیست.
بازپس گرفتن قدرت انتخاب است.
برای امکانات کار میکنیم و برای خودمان وقت نداریم
یکی از مثالهای جلسه درباره فردی است که برای دیگران لباس میشوید، پول به دست میآورد و با آن ماشین لباسشویی میخرد؛ اما آنقدر مشغول کار شده که برای زندگی خودش وقت ندارد.
زندگی مدرن گاهی چنین چرخهای میسازد.
بیشتر کار میکنیم تا وسیلهای بخریم که قرار است وقت آزاد کند.
بعد برای پرداخت هزینه همان سبک زندگی، دوباره بیشتر کار میکنیم.
امکانات افزایش پیدا کردهاند، اما ممکن است آزادی کمتر شده باشد.
پس سؤال مهم این است:
این ابزار زندگی مرا آزادتر کرده یا زنجیره تازهای ساخته است؟
زندگی آفگرید در این آموزه
بعد از بحث انباشتگی و وابستگی، جلسه به مفهوم «آفگرید» میرسد.
در اینجا منظور اصلی فرار از شهر یا قطع کامل ارتباط با جامعه نیست.
هسته مفهوم، خودکفایی نسبی و کمتر شدن وابستگی است.
اگر یکی از امکانات بیرونی برای مدتی در دسترس نبود، تمام زندگی انسان فرو نریزد.
مهارت داشته باشد.
مصرف خودش را مدیریت کند.
بخشی از نیازهایش را خودش اداره کند.
توان تولید داشته باشد.
هرچه نیازهای ساختگی کمتر شوند، بخش بیشتری از وقت و اختیار انسان نیز آزاد میشود.
خروج از شبکه، خروج از اجتماع نیست
متن جلسه تأکید میکند که این نوع رهایی به معنای عزلت دائمی نیست.
سالک همچنان میان مردم زندگی میکند.
کار میکند.
خدمت میکند.
رابطه دارد.
از فناوری و ابزار هم استفاده میکند.
تفاوت در کیفیت رابطه است.
میتواند از ابزار استفاده کند، بدون اینکه تمام اختیارش را به ابزار بدهد.
رهایی در درجه اول درون انسان اتفاق میافتد.
ظلمات بسیار و نور واحد
در آیه ۲۵۷ سوره بقره آمده است:
اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ
سوره بقره، آیه ۲۵۷
در متن قرآن، «ظلمات» به صورت جمع و «نور» به صورت مفرد آمده است.
این جلسه از همین ساختار برای یک خوانش عرفانی استفاده میکند:
راههای گم شدن میتوانند بسیار باشند.
انسان ممکن است از یک وابستگی بیرون بیاید و بلافاصله شکل تازهای از همان اسارت بسازد.
از پول فاصله بگیرد و به غرور معنوی بچسبد.
از لذت جسمانی کم کند و به ریاضت خودش افتخار کند.
از جامعه مصرفی انتقاد کند و هویت خودش را از «متفاوت بودن» بگیرد.
نفس میتواند لباس عوض کند.
برای همین تقوا یک تصمیم یکباره نیست؛ نوعی نگهبانی مستمر است.
«واتق الله» در عمل یعنی چه؟
اگر بخواهیم چارچوب عملی این جلسه را وارد زندگی کنیم، میتوانیم پیش از ورود بعضی چیزها به زندگی از خودمان بپرسیم:
- آیا واقعاً به این نیاز دارم؟
- آیا فقط یک خواسته تازه است؟
- آیا به انباشتگی تبدیل میشود؟
- کیفیتش با سلامت جسم و ذهن من هماهنگ است؟
- من از آن استفاده میکنم یا آرامآرام به آن وابسته میشوم؟
- برای حفظ آن چه مقدار از عمر و انرژیام را باید هزینه کنم؟
- آیا حضورش امکان خدمت و رشد بیشتری ایجاد میکند؟
- اگر روزی از من گرفته شود، آیا تمام تعادلم فرو میریزد؟
همین سؤالها تقوا را از مفهومی انتزاعی به شیوهای برای زندگی تبدیل میکنند.
تعادل و پاکیزگی؛ دو بال حرکت
در پایان، جلسه دو اصل را کنار هم میگذارد:
تعادل یعنی به اندازه برداشتن.
پاکیزگی یعنی مراقبت از کیفیت چیزی که برداشته میشود.
ممکن است انسان کم مصرف کند، اما ورودی نامناسبی داشته باشد.
ممکن است چیزی باکیفیت مصرف کند، اما آنقدر زیاد که دوباره به افراط و انباشتگی برسد.
پس مقدار و کیفیت باید در کنار هم دیده شوند.
تقوا، محرومیت نیست؛ سبک شدن برای سفر است
اگر مقصد این مسیر را ندانیم، تقوا ممکن است فقط مجموعهای از محدودیتها به نظر برسد.
کمتر بخور.
کمتر جمع کن.
کمتر وابسته شو.
مراقب ورودیها باش.
اما وقتی مقصد روشن شود، تصویر تغییر میکند.
کوهنورد به دلیل دشمنی با وسایلش کوله را سبک نمیکند.
چیز اضافی را کنار میگذارد چون میخواهد حرکت کند.
آنچه لازم است همراه خودش میبرد.
از آن درست استفاده میکند.
و اجازه نمیدهد بار آنقدر زیاد شود که دیگر نتواند راه برود.
تقوا در این نگاه همین کیفیت را دارد.
هر چیزی را که برای مسیر لازم است بردار، آن را در جای خودش استفاده کن و مراقب باش هیچ ابزاری خودش را جای مقصد ننشاند.
و شاید بتوان پیام عملی این جلسه را در یک جمله خلاصه کرد:
اگر خدا مقصد توست، مراقب باش چه چیزی در میانه راه خودش را جای مقصد ننشاند.


دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!